تبليغاتX

* متشکر از حضور شما / شاید در نگاه اول در مضامین صفحات پراکندگی احساس کنید ، اما سعی کرده ام اینطور نباشد* با سلام و عرض احترام گلاریشا روی زمین

گلاریشا روی زمین
کشتی جنون زده شب
آنتوان تو را هرگز نمی بخشم

کلانتر شهر

به طرز عجیبی آنتوان از قلبم رخت بر بسته است و شاید هرگز باز نگردد .

در میان روزهای تلخ  اثری از او نیست اما در روز های سکوت قصد به میان بردن عجیب ترین توهمات مرا می کند .

چه دوست بی ترحمی .

در شهری که پیدا نیست ستاره روی سینه چه کسی می درخشد

و قبل از آن که دست تقدیر تو را رنج تخدیری بسپارد باید رهی دیگر در پیش گرفت .

شاید بتوان با سکوت و عقلانیت به اهداف دور رسید .

احساسات دیواری بین ما می شود .

اگر بتوانم بی احساس و همه روی منطق و عقلانیت باشم .

اگر یک آدم جدی با کارهای جدی باشم .

اگر ...

آنتوان تو را هرگز نمی بخشم .

اشکهایم را دیگر هرگز نخواهی دید .

از دفتر خرابه شب (محمد حسین داودی /شبزده)

|+| ... گلاریشا در پنجشنبه 20 فروردین1388 ... 11:31 |

بعضی وقتا

خرابه شب

بعضی وقتا از جمعه ها دلم میگیره ، آخه وقتی کارمو تعطیل می کنم

 احساس پوچی میکنم همینطور وقتی مث همیشه کار می کنم

بعضی وقتا از شهرمون دلم میگیره آخه هر وقت ازش میزنم بیرون دلم تنگش میشه وقتی ام توشم دلمو می زنه

بعضی وقتا از خدا دلم می گیره آخه وقتی بهش نزدیکم گریه میکنم همینطور وقتی ازش دور میشم

بعضی وقتا از آسمون دلم می گیره آخه وقتی می باره پر از غصه میشم وقتی ام آفتابی باشه میگم ( آخ اگه بارون بزنه )

بعضی وقتا از زمین و زمون دلم می گیره آخه هر چی خوبش  می کنم

بهم نارو می زنه هر چی بدش می کنم به خودم برمی گردونه

بعضی وقتا از تنهایی ام دلم می گیره آخه هر وقت تنها میشم حسرت دوستامو می خورم

وقتی هم که دوستام هستن حسرت تنهایی رو میکشم

بعضی وقتا از خودم دلم می گیره آخه وقتی فکر خودم هستم به خودم می خندم ، وقتی فکر خودم هم نیستم می خندم ؟!!


(از دفتر خرابه شب/ محمد حسین داودی شبزده)

|+| ... گلاریشا در شنبه 1 فروردین1388 ... 10:42 |

GLARISHA@GMAIL.COM