تبليغاتX

* متشکر از حضور شما / شاید در نگاه اول در مضامین صفحات پراکندگی احساس کنید ، اما سعی کرده ام اینطور نباشد* با سلام و عرض احترام گلاریشا روی زمین

گلاریشا روی زمین
کشتی جنون زده شب
این منم خسته
این منم خسته

افسرده شکسته

 

صورت غرور

روحم به جور گرفته

دیوار درد

روبرو صف بسته

 

آنگاه که مرگ آگاهی تو را احاطه کند

 

نه تو دیوانه نیستی

تو گمشده ای در این دیار خاک

به دنبال یک دوست از جنس نور

 

(داودی /شبزده/ دفتر خرابه شب )

|+| ... گلاریشا در دوشنبه 14 مرداد1387 ... 19:15 |

گفتگوی فرا مادی

--------------------------------------------------------------------------------

روح گفت : شايد ما پس از اين تاريکي و فشار دنياي ديگري را تجربه خواهيم کرد ؟ جنين گفت : افسانه است ، اين تاريکي و فشار حقيقت زندگي پر از درد و رنج ماست روح گفت : اصلاً شايد ما مادري داريم که از آن تغذيه مي کنيم و اوست که مراقب ماست جنين گفت :خيالات است مادري وجود ندارد ما به تصادف در اين رحم تنگ و تاريک افتاده ايم روح گفت : شايد  اين رحم تنگ و تاريک لازمه آماده شدن ما براي دنيايي بزرگ و نوراني باشد ؟ در آن دنيا بتوانيم مادر خود را هم ببينيم حتماً به او علاقه زيادي پيدا خواهيم کرد پس محض احتياط بايد خود را براي آن لحظه  آماده کنيم تا در آن دنيا راحت تر باشيم

برگرفته از دفتر جغرافیای گرسنگی / محمد حسین داودی /با الهام از کتاب خود مقدس شما (وين داير)

|+| ... گلاریشا در شنبه 5 مرداد1387 ... 19:39 |

GLARISHA@GMAIL.COM